داستان جالبی ازشیخ کاظم ازری درباب بیزاری و لعن دشمنان اهلبیت علیهم السلام

ناچاربه نزدقاضی رفت وشکایت کرد قاضی گفت من نمیتوانم مرد به این معروفی رابه گفته تویک نفرتعقیب بنمایم وموردمجازات قراردهم. توباید دونفرراکه من به امانت و راستی آنها اطمینان دارم درپس دکان خود پنهان کنی تاحرفهای او را بشنوند آن وقت من موافق قانون میتوانم اورامؤاخذه کنم بالاخره قراربرهمین شد.آن مرد ناصبی دونفررا که مورداطمینان قاضی بودند درپس دکان خود مخفی کرد.
 
درهمان شب شیخ کاظم درعالم رؤیا حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها) رادرخواب دید که فرمودند:یاشیخ غیرمقالتک یعنی ای شیخ سخن خودراتغییربده،چون که ازخواب بیدارشد دانست که مقاله همان کلام مخالف با تقیه است که باصاحب دکان همه روزه میگفت.
 
امروز بعدازسلام وتحیت باتمام نرمی وآرامی گفت ای برادرتا کی امروزوفردا میکنی و50لیره رابه من نمیدهی وهمه روزه به دکان تومی آیم وازتو مطالبه مینمایم هرروزیک عذری برای من میاوری من اگربخواهم به توفشاربیاورم میتوانم یک ساعته پول راازتوبگیرم من اگربخواهم به نزد قاضی خواهم رفت و ازتوشکایت میکنم ولی من نمیخواهم تو را اذیت کرده باشم.
صاحب دکان که ازاین سخنان کاملامبهوت شده بود ومثل کسی که درخواب سنگینی فرورفته باشد سربلند کرده وگفت شما چرا سخنان هرروزه را نمیگویی شیخ کاظم برآشفت فرمود که حیا نمیکنی که مرامسخره واستهزاء می نمایی مگرمن روزهای دیگربه غیرازاینکه باکمال ملاطفت ونرمی وآرامی مطالبه50لیره راازتومیکردم سخن دیگری میگفتم؟باشمامردم نمی شود به انسانیت رفتارنمودشیخ کاظم این راگفت ودنبال کارخودرفت.آن دونفرازجایی که پنهان شده بیرون آمدند وسخنان درشت به صاحب دکان گفتند ونزدقاضی رفتند وآنچه دیده بودند،شرح دادند.
 
قاضی فرمان دادصاحب دکان رااحضارکردند وبعداز توبیخ،سب وشتم بسیارفرستادند شیخ کاظم راحاضرکردند قاضی ازاواحترام زیادی به عمل آورد وبه نزد خود نشانید وگفت شماچراقضیه خودرا زودتربه من خبرندادید؟ شیخ کاظم فرمود:یاحضرت القاضی من این علمت قصتنا واناماذکرت هذه القضیه عند احدیعنی جناب قاضی شما ازکجاپی به قصه مابردی درحالی که من این قضیه رابه احدی نگفتم قاضی ماجرا را ازاول تا به آخرتعریف کرد.
شیخ کاظم روبه مردناصبی صاحب دکان کرد وگفت این جزای احسان من به توبود که چنین تهمتی به من بزنی قاضی ازنرمی وآرامی شیخ کاملاتعجب کرده وباکمال خشم روبه مردصاحب دکان نموده گفت الساعه باید50لیره راحاضرکنی و الاعقوبت سخت درانتظارتوست صاحب دکان 50لیره راحاضرکردوچاره ای جزتسلیم کردن آن ندید قاضی وجه راتسلیم شیخ کاظم نمودوازاومعذرت خواهی کرد.
چون روزدیگرشد شیخ کاظم ازدردکان مرد عبورکردوسخنان همه روزه خودراتکراروازسرگرفت آن مردناصبی هم جملات سب وشتم بسیاری به پیشوایان خودنمود و شیخ کاظم راقسم داد که جهت چه بود که آن روزی که من دونفررا پس دکان خود مخفی کردم که کلمات تورا استماع بنمایند شماکلام خود راتغییردادی شیخ کاظم فرمود اگربگویم مراتصدیق نخواهی کرد گفت البته تصدیق خواهم نمود شیخ کاظم جریان خواب خود رابیان نمود نورایمان دردل مردصاحب دکان تابیدن گرفت ومستبصرگردید ودرصف شیعیان بااخلاص واردشد وشیخ کاظم هم 50لیره رابه او بازگرداند(1)
 
(1)ریاحین الشریعه 167
/ 1 نظر / 23 بازدید
س

خدا دشمنان و مخالفین و قاتلین اهل بیت علیهم السلام را لعنت کند.